محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1674

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جرئت حمله نيارند ، اگر شخصا به جنگ روم يكباره جرى شوند و پارسيان كاملا بشكنند . » آنگاه رستم مقدمه سپاه را كه چهل هزار كس بود بفرستاد و خود با شصت هزار كس حركت كرد ، دنبالهء سپاه بيست هزار كس بود . عمرو گويد : رستم با يكصد و بيست هزار كس حركت كرد كه همه متبوع بودند و با تبعه بيشتر از دويست هزار كس بودند ، از مداين با شصت هزار كس درآمده بود كه همه متبوع بودند . » عايشه گويد : رستم با شصت هزار كس كه همه متبوع بودند به سعد كه در قادسيه اردو زده بود حمله برد . عمرو گويد : وقتى شاه رستم را به حركت وادار كرد ، وى به برادرش و سران پارسى چنين نوشت : از رستم به بندوان مرزبان در ، و تير پارسيان كه با هر حادثه مقابله مىكرد و خدا هر سپاه بزرگى را به دست وى مىشكست و هر قلعهء استوارى را مىگشود و به كسانى همانند وى ، قلعه هاى خويش را استوار كنيد و آماده شويد و لوازم فراهم آريد كه زود باشد كه عربان به ديار شما آيند و مزاحم سرزمين و كسانتان شوند . رأى من اين بود كه آنها را نگهداريم و تعلل كنيم تا طالع سعدشان به نحوست گرايد ، اما شاه نپذيرفت . صلت بن بهرام گويد : وقتى يزدگرد فرمان داد كه رستم از ساباط حركت كند وى نامه اى همانند نامه پيش به برادر خويش نوشت و چنين افزود كه ماهى آب را گل آلود كرده و شتر مرغان نكو شده و گل رونق گرفته و ميزان باعتدال آمده و بهرام برفته و چنان دانم كه اين قوم بر ما چيره شوند و بر ملك مجاور ما تسلط يابند . سختترين چيزى كه ديدم اين بود كه شاه گفت : « يا تو سوى آنها مىروى يا من خودم مىروم . » من سوى آنها روانم . ابن رفيل به نقل از پدرش گويد : كسى كه يزدگرد را به فرستادن رستم